
چشمه ی چشمانم هم شرم دارند از جوشیدن
آب هم ازخجالت آب شد نه؟
افتاده ام کنار آب لغزان
آیم بر آب و قلب من فروزان
در آب و آتشم چو شمع سوزان
سوزم ز خاطرات آتشینی
والله ان قطعتمو یمینی
یا رب مددکن این فرس برانم
وین اب را به خیمه گه رسانم
دیگر چه غم که بعد از آن نمانم
جانم فدای عشق نازنینی
والله ان قطعتمو یمینی
+
نوشته شده در توسط حوا
|