الا یا ایها الساقی
مرغ مهاجر
چشمانم را بردی شکایتی نکردم کمرم را شکستی دم نزدم قلبم را شکستی هیچ نگفتم اما بال هایم را از من نگیر آخر من مرغ مهاجریم که با آوای قلب تو کوچ می کند هر از گاه که آن را در سینه ای نو جا می گذاری
چشمانم را بردی
شکایتی نکردم
کمرم را شکستی
دم نزدم
قلبم را شکستی
هیچ نگفتم
اما بال هایم را از من نگیر
آخر من مرغ مهاجریم
که با آوای قلب تو کوچ می کند
هر از گاه که آن را در سینه ای نو جا می گذاری
+ نوشته شده در توسط حوا |
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید وبگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
دنیا دیگه مثل تو نداره مترسک فیلسوف یک نفر شورشی باشگاه حماقت عروس زیبایی(آیدا) گفت که دوستم دارد با من بمان ای مهربان زنده به گور (راه رفتن مرد مرده ) هجران روانی آنتی هیستامین فریاد سکوت خاکستر خیال یه روح بی روح شاه آمفاکتوس سوم آهسته وحشی می شوم دختری در باد بانوی تو استامینوفن خرمگس خرفت و غیره... خودکار مست نامه های بی مخاطب یگانه
RSS