|
شما که غریبه نیستید انگار دیگر هیچ چیز مثل آن روزها نیست انگار دیگر هیچ چیز مثل آن روزها نمی شود نفهمیدم دنیا کی این همه تغییر کرد من کجا جا ماندم اصلا من از دنیا جا ماندم یا دنیا از من یا شاید هر دو از یک چیز دیگر یک حس دیگر فقط می دانم این بار برای چندمین بار نوازش های دست لزج مرگ از آستین تولد من بیرون آمده است پ.ن : گفته بودم می رم...گفته بودم تا امتحانام تموم نشده بر نمی گردم...خوب حرفمو پس می گیرم + نوشته شده در توسط حوا |
|
| ||||||