|
سلام می دانم که می شنوی صدایم را می دانم که به حرمت حریمت برای چندمین بار زمزمه می کنی تمام عاشقانه های دنیارا در گوش کر من و تنها به تو می توانم گفت حرف هایی را که سکوت کرده اند با دست های خالی ای که انگار لال شده اند که تو تنها کسی هستی که ترجمه ی تمام زبان های نا نوشته را می دانی و معنای همه ی نگاه های نا گفته را هم پس باز هم سلام + نوشته شده در توسط حوا |
تو همیشه تند می روی ومن انگار همیشه کند بوده ام تو همیشه حرف می زنی و من همیشه گوش می دهم انگار که این قانون ما شده است اما تو را به جانی که دیگر ندارم قسم این بار آهسته تر برو جاده امروز خیلی بیرحم شده
+ نوشته شده در توسط حوا |
چشمانم را بردی شکایتی نکردم کمرم را شکستی دم نزدم قلبم را شکستی هیچ نگفتم اما بال هایم را از من نگیر آخر من مرغ مهاجریم که با آوای قلب تو کوچ می کند هر از گاه که آن را در سینه ای نو جا می گذاری + نوشته شده در توسط حوا |
|
| ||||||