|
رفتم رفتم و پشت سرم رو هم نگاه نکردم و تو دلت گرفت دلت شکست گله کردی اما تقصیر من نبود می دونی که گناه من نبود خودت می دونی که هر چی بگی بی چون وچرا انجام می دم خودت گفتی : برو ودیگه هیچ وقت پشت سرت روهم نگاه نکن پ.ن :دارم میرم ...چیه نگاه میکنین ..مگه خودتون امتحان ندارین ..درس ندارین..دانشگاه ندارین..کار ندارین..زندگی ندارین..اهه باز وایستاده داره نگاه می کنه + نوشته شده در توسط حوا |
قبله ام گم بود ....نامم گم بود... سقفی نداشتم...و ایمانم ویرانه ای ویران نمی دانم چیزی کم بود یا من کم بودم و باز نشانه ای دیگر... نشانه های هر روزه ...نشانه های همیشه این بار اما رد نشانه ها را می گیرم یا شاید تو پی مرا می گیری این بار به سوی قبله ای نماز می گزارم که زیبایش بیشتر مرا مجذوب خود کرده وصدای تو را می شنوم صدای تو را می شنوم از رعد از فریاد از گریه از باران از سکوت من مسیحی هستم که زاده نشده مصلوبی که صلیبش شکسته مرده ای که گورش شکافته من مفتون هزار معجزه ام...هزار معجزه ی هر روز...هر دقیقه ...هر لحظه معجزه تکرار ...کور بود چشم چشمه ی قلبم انگار هر صبحی که آغاز می کنم ... هر دم... هر کودکی که متولد می شود...هر نقشی که می میرد ومن زیر باران تردیدم خیس باور تو می شوم کافر می شوم و در لذت ایمانی باز یافته می روم ...میروم وخواهم رسید شاید به مقصدی که مبدا من است شاید هم به مبدائی که مقصد من است + نوشته شده در توسط حوا |
|
| ||||||