تبليغاتX
الا یا ایها الساقی

الا یا ایها الساقی


گفتم "خسته شدم از بهار های گاه و بی گاه

آخر تا کی قلبم را میان سفره دستهای تو سبز کنم

به بهانه ی آن که مثل سیر وسرکه می جوشد"

منتظر شدم که مثل همیشه به لبخندی

 نو کنی من وهمه ی دنیای کوچکم را

اما تو فریاد زدی

"بس کن با همین وسوسه وادارم کردی از باغ بهشت سیب بدزدم

وگر نه الان آواز سکه های عیدی در جیبم

 از کاسه کاسه سمنو وسنجد شیرین تر بود"

+ نوشته شده در توسط حوا |



پشت به تو می ایستم "لعنت به تو باران"

وقتی که بر می گردم تو نیستی

باران من , من که با تو نبودم

باران را گفتم که نقش انگشتان تو را از روی پنجره شست

+ نوشته شده در توسط حوا |



از این بالا انگار همه چیز کوچک است کوچک تر ازآنکه ارزش نگاه کردن هم داشته باشد

طناب جلوی چشمانم تکان تکان می خورد

وقتی همه فراموشم کرده اند من برای چه دارم اینقدر دست وپا می زنم

حلقه را دور گردنم می اندازم

برای آخرین بار اطراف را نگاه می کنم انگار همه چیز مرتب است

زنگ می زنند

این دم آخر این مزاحم دیگر کیست؟

در را که باز می کنم بوی خوشی توی صورتم دست می برد

او با صدایی آرام می گوید

بفرمایید آش نذری است 

+ نوشته شده در توسط حوا |



او رفت . او خداحافظی هم نکرد .او را دوست داشتم. او را خیلی دوست داشتم.

اما وقتی جواب آزمایش را گرفت نگاهم کرد و گفت تمام شد

پرسیدم آخه چرا؟

و او فقط یک جمله گفت

از اول باید می فهمیدم گروه خون ما به هم نمی خوره

+ نوشته شده در توسط حوا |



وای خدا  خودشه آره نه چرا خودشه نمی دونم چه جوری میرم جلو میدوم یا پرواز می کنم  اصلا من می رم یا اون میاد می خوام سلام  کنم چه جوری سلام کنم انگار یادم رفته سلامو چه جوری می گن نفسم به شماره افتاده اما نه اصلا نفسم بالا نمی اد که شماره داشته باشه

اونم نگام می کنه  یدفعه می گه اهان خدایا یادشه  یا دش اومد این دفعه  تا میام سلام کنم دو تا سکه میذاره کف دستموبعد همون جور که یهو اومد یهو میره

آخرش نفهمیدم منو یادش اومد و دلش برام سوخت یا اونم فکر کرد که ... 

+ نوشته شده در توسط حوا |



 

نمی دونم چی شد که قلب منو با سوزن اشتباه گرفتی

مهم هم نیست چون دیگه سوزشش اذیتم نمی کنه چون خیلی وقته قلبمو دادم به تو

به جاش دل تو رو گذاشتم تو سینه ام

آخه هم تند تر می زنه هم خوش اهنگ تره

اما از  وقتی که نخ نگاهت رو بیچیدی دور قلبم حس می کنم همین الان تازه دنیا اومدم

یهو به خودم می ام میبینم اشکام منو تطهیر کردن

چیه چرا این جوری نگام میکنی

فکر کردی فقط خودت تمام اینها رو توی دفترچه ی خاطراتت نوشتی

چیزی نیست صدای پای مادره

گوش کن مثل صدای پای عشق می مونه

اما نه صدای مادر مثل پتک توی سرم کوبیده میشه

مادر تو که باز نشستی داری با صندلی خالی حرف می زنی که

+ نوشته شده در توسط حوا |



 

گفتن دریچه های ذهنتو باز کن گفتن دنیا پر از چیزهای تازه است پر از رنگه پر از نور

گفتن فقط باید  چشم ها تو باز کنی تا هر چی موسیقی جادویی  هست هجوم بیاره تو قلبت

دریچه رو که باز کردم چیزی جز سیاهی و دود و هیاهو تو نیومد انگاری یادشون رفته بود بگن اگه بال نداری که بری اون بالا بالا ها هوس پرواز به سرت نزنه

+ نوشته شده در توسط حوا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید وبگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو


صفحه نخست
پست الکترونیک



گندمزارن خاطره

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385



آدم نمی شوند

دنیا دیگه مثل تو نداره
مترسک فیلسوف
یک نفر شورشی
باشگاه حماقت
عروس زیبایی(آیدا)
گفت که دوستم دارد
با من بمان ای مهربان
زنده به گور (راه رفتن مرد مرده )
هجران
روانی
آنتی هیستامین
فریاد سکوت
خاکستر خیال
یه روح بی روح
شاه آمفاکتوس سوم
آهسته وحشی می شوم
دختری در باد
بانوی تو
استامینوفن
خرمگس خرفت و غیره...
خودکار مست
نامه های بی مخاطب
یگانه


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS