تبليغاتX
الا یا ایها الساقی

الا یا ایها الساقی


حوا فکر می کرد تک است

حوا فکر می کرد تنها ملکه ی قلب آدم است همان طور که تنها ملکه ی روی زمین بود

وقتی آدم روز تولد حوا فراموش کرد از باغ همسایه برایش سیب بدزدد

حوا قهر کرد

حوا فکر می کرد آدم  با یک بغل سیب سرخ می آید دنبالش

اما وقتی آدم را با یکی شبیه خودش با یکی مثل مثل خودش در خیابان دید

حوا فکر کرد این امکان ندارد

حوا فکر کرد آدم با خیال او قدم میزند

و حوا دیگر فکر نکرد

عجب حکایتی شده این حکایت شبیه سازی 

 

+ نوشته شده در توسط حوا |



من گفتم :تاریکی

او نوشت "نور"

من گفتم:نفرت

او نوشت"عشق"

من گفتم:مرگ

او نوشت"زندگی"

آخر نفهمیدم من نویسنده ی بدی بودم یا او اشتباه ترجمه می کرد

+ نوشته شده در توسط حوا |



وقتی از صدای تیک تاک ساعت به تنگ آمدم

هوس کردم حوا شوم و آدم را به وسوسه ی سیبی بفریبم

تا تبعیدمان کنند شاید به...

هر چه گشتم آدم را نیافتم

ناچار شیطان را فریفتم

 

 

+ نوشته شده در توسط حوا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید وبگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو


صفحه نخست
پست الکترونیک



گندمزارن خاطره

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385



آدم نمی شوند

دنیا دیگه مثل تو نداره
مترسک فیلسوف
یک نفر شورشی
باشگاه حماقت
عروس زیبایی(آیدا)
گفت که دوستم دارد
با من بمان ای مهربان
زنده به گور (راه رفتن مرد مرده )
هجران
روانی
آنتی هیستامین
فریاد سکوت
خاکستر خیال
یه روح بی روح
شاه آمفاکتوس سوم
آهسته وحشی می شوم
دختری در باد
بانوی تو
استامینوفن
خرمگس خرفت و غیره...
خودکار مست
نامه های بی مخاطب
یگانه


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS